خواهران سوگوار من

 

 سرو ده ی از : فیدریکو گارسیا لورکا

بر گردان از : استاد واصف باختری

                از شاعر و نویسنده ی گرامی بشیر مارملی که این سروده ی زیبا را

                                   از افغانستان فرستاده اند سپاسگزاریم.

                                     خــوان هــفــتم 

خواهران سوگوار من

چو پان دختران گیسو بلند کوهستانهای نیاوپاولوس

که از میان انبوه سپاه دشمن

 چونان آتش از مفصل های بلوط میگذرید

مرا با دلالان کتابها ودفترها

بازمانده گان نسل موریانه های کاغذین سخنی نیست.

شما در زنده گی نامه من بنویسید :

 او نیمروزان قرطبه ـ درختان زیتون وغروبگاهان غرناطه را دوست داشت.

اودوشیزه گان بلند بالا و سیه چشم اندلس را دوست داشت

 که درآمیزه رنگها به رنگین کمان

 در گلها به شقایق

 وبه ستاره ها به ستاره چوبان چشم دوخته اند.

شما در زنده گی نامه ام بنویسید:

 او همواره ستایشگر چیره دست زنده گی و مژده رسان گرما و روشنی بود.

شما در زنده گی نامه ام بنویسد:

اگر او تن به مرگ سپرد

برای آن نبود که او از درازای شب می هراسید

برای آن بودکه:

زنگار زبونی را تنها خون می تواند از چهره ی آدمی بسترد

پرنده مرگ که هیچگاه در نهاد او آشیان نیاراسته بود

اکنون در زخمهای شیار گونه پیکر او

در جای پای زوبین و سرنیزه لانه گیرند

و این فریاد تاریخ را نیز پژواکی خواهد بود.



                                        ************************

/ 4 نظر / 6 بازدید
عبدالبشير مارملی

سلام ودرود فراوان ! ازينکه شعر منتخبم را نشر نموديد ممنون شما خاضعانه یاد دهانی میکنم که صرف دو کلمه از نوشتن باز مانده است که اگر جا بافتد کار نکوست گرچه کلمه( مرگ )و (درازای شب) دو کلمه همرنگ و همجنس اند اما چه باید کرد در ترجمه چنین آمده : برای آن نبود که از( درازای شب) می هراسيد. با احترام

عبدالبشير مارملی

برادرمحترمم سلام ! ایزد متعال حامی شما باد ! دو شعر بلند از بروين بژواک دارم که چون نامش فريبنده و زيباست : ( مغرور ) تو سنگ بودی عشق من شد آفتابت اکنون که نور افشان شده يی بر من نميتابی ؟ بس اين را بدان که بدون نور عشق من در خلای گمنامی تو ُتنهاترين سنگباره يی ! ( برگ برگ ) تمام شب تمام هستی ام برگ برگ ميريخت اگر يکبار ميگفت : دوستت دارم ! درخت هميشه بهار ميماندم. ( بروين بژواک)

بشیر جان مارملی ! درود گرم مرا بپذير . خوش می شوم که نوشته ها و سروده های خودت را هم از دریچه ی رنگین کمان بخوانم. سپاس - بهارابی

[خنده خنده]