رادیو رنگین کمان Radio Rangeen Kamaan

در گستره ی ادبیات - فرهنگ و جامعه

 
نویسنده : - ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٩
 

گزارشگر : رامین بهارابی

www.live365.com/stations/rangeenkam5132

rangeenkamaan1@hotmail.com

 

گزارشی از فلم مستند                                 

 " بسیار دور از زادگاه"

So Far From Home

 

ساعت پنج بعد از پیشین روز چهارشنبه بیست وسوم سپتمبر با پدرم به سوارئ موتری که مادرم همیشه مرا از راندنش بر حذرمی داشت دزدانه از چشم او از شهرک ملتون بسوی مرکز تورنتو به راه افتادیم. اشتیاق غریبی در دل های ما چنگ می زد.  به تماشای فلمی می رفتیم که دوست عزیز ما میر حسین مهدوی ما رابه تماشای پیش نمایش آن فرا خوانده بود ، فلم مستند " بسیار دور از زاد گاه " .  بایست ساعت شش  شام به موزیم سلطنتئ آنتاریو که جایگاه نمایش فلم بود می رسیدیم که نرسیدیم. در آن ساعت روز از شور بختئ ما فرزندان دور از زادگاه ، همه سو راه بندان بود و از زمین و زمان موتر می بارید.

  ساعت بزرگ کلیسایی که در چشم انداز ما قرار داشت شش و چهل و پنج را نشان می داد که به موزیم سلطنتئ آنتاریو رسیدیم. دورادور موزیم را چند بار چرخ زدیم  . جایی برای ایستاد کردن موتر نبود. لحظه ها شتابان می گذشتند و تپیدن های قلب ما هم همزمان با گذشت زمان افزونی می یافت. تا اینکه  ایستگاهی به گیر مان افتاد . شتابزده از موتر پیاده شدیم و هرچه پول سیاهی که من و پدرم دربساط مان داشتیم به حلقوم ماشینی که در کنارایستگاه به سوی ما دهان کشوده بود ریختیم و هردو شتابان و عرقریزان بسوی وعده گاه پیاده براه افتادیم.  از موزیم خیلی هم دور شده بودیم.  پدرم را می دیدم که نفس زنان در کنارم در حالیکه مجال صاف کردن موهای آشفته اش را که ازنهایت شتابزدگی هر سو پریشان  بود نداشت پا های خسته اش را با علاقه ی تمام  سوی فلم مستند "بسیار دور از زادگاه " می کشید. وقتی به دروازه ی ورودئ  سمت جنوبئ موزیم رسیدیم قطره های سرد عرق که به پندار من  آمیزه ی از خستگی ، شوق و اضطراب بود از سرو پای مان می ریخت. شتابزده در برابر یکی مردانی که پشت میزی نشسته بود رفتم و گفتم من رامین بهارابی هستم و او هم پدرم ، ما را آقای مهدوی به این جا فراخوانده است. مرد که لبخند محترمانه ی به لب داشت گفت : بفرمایید . هردو به درازای سالون درازی که ایتون تیاتر در انتهایش قرار داشت رفتیم . خوشبختانه  نمایش هنوز آغاز نیافته بود و مردمان بیشماری که آنجا گرد هم آمده بودند حین خوردن و نوشیدن صحبت هایی هم پیش از نمایش فلم با هم  داشتند. هرچه این سو و آن سو نگاه کردم آقای مهدوی را ندیدم. هیچ آدم آشنا و همزبانی نیز آنجا نبود. ناگهان نگاهم به سوی در وازه ی ورودئ موزیم افتاد. مهدوی را  دیدم که  با همسرش که دیر تر از ما رسیده بودند بسوی جمعیت می آیند. هردو رفتیم نزد آنها و عرض ارادتی کردیم.

لحظه ای چند نگذشته بود که مردی با صدای آهنگین مهمانان را به درون سینما رهنمون شد. ما هم رفتیم و درکنار دیگران نشستیم. خانم میانه سال و خوش لباسی که نامش را بخاطر ندارم پشت میکروفون قرار گرفت و تشریف آورئ مهمانان را به انگلیسی خوش آمدید گفت. از لابلای گفتارش دریافتم که  باید یکی از کارمندان تلویزیون آمنی باشد. او چگونگئ تولید این فلم مستند را که توسط شرکت فلم سازئ آمنی به دستیارئ  فلم سازان شردن کالج و همیاری بنیاد خبر نگاران آزاد کانادا صورت گرفته است به حاضرین گزارش داد. سپس مردی میانه قد و پخته سال و ریش انبوهی با شانه های فراخ و جثه ی تنومند به پای مایکروفون آمد . مردم همه به پا خاسته و با کف زدن های درازی اورا گرامی داشتند. با خود گفتم که این مرد حتمن یک کاره ای هست ! . وقتی به سخن آغاز کرد دانستم که او همان ولادیمیر نویسنده ، فلم ساز و کارگردان فلم مستند" بسیار دور از زادگاه " است که ما همه در انتظارش بودیم . ولادیمیر گزارشی  در زمینه ی ضرورت ساختن این فلم مستند داده و فن آورانی را که  در تولید و ساخت این فلم  او را یاری رسانده بودند به حاضرین معرفی کرد و ضمن ستایش از آن ها هر یک را نزد خود طلبید و از ایشان سپاسگزاری کرد.

ولادیمیر کابلیک نویسنده ، فلم ساز و کارگردان فلم های مستند  ، مردی است چکوسلواکی تبار که بعد از اشغال کشورش توسط شوروی در سال 1968 بنابرفشار های وارده از جانب حکومت دست نشانده  در سال 1981 مجبور به ترک میهنش گردیده و در کانادا پناهگزین شده است. فلم مستند بسیار "دور از زادگاه " ، پژواک تجربه های تلخ او از زندگئ مرارت بار خودش و روز نامه نگاران دیگر در کشور های استبدادی است.

 نمایش این فلم مستند که یک ساعت به درازا کشید در آن پنج تن از روزنامه نگاران از افغانستان ، یوگندا ، ایران ، اریتیریا ،و پاکستان که هریک به نحوی مورد ستم حکومت های استبدادئ زادگاه شان قرار گرفته و مجبور به ترک میهن خویش شده اند سخن می گویند و صحنه های دلخراش زندگئ شان را در این فلم به نحو چشمگیری به تصویر می کشند.

 

  میر حسین مهدوی روزنامه نگار افغان یکی از چهره های بارز و مشخص این فلم مستند

است. میر حسین مهدوی با به قدرت رسیدن حکومت کرزی و سقوط طالبان و تنفیذ  قانون آزادئ بیان  ،هفته نامه ی" آفتاب" را در کابل پایه گذاری می کند .  مهدوی با استفاده از قانون آزادئ بیان با نوشته های انتقاد ی ، جنگسالاران ،  فرماندهان پیشین  و رهبران مذهبی جهاد بویژه آنانی را که در جنگ های 1990 کابل سهم داشتند به باد انتقاد می گیرد  که  منجربه بسته شدن دفتر" هفته نامه ی آفتاب" و زندانی شدنش می شود  . مهدوی زمانی که عرصه را بر قلم و زبان تنگ می یابد با ترک زادگاهش افغانستان ، به کانادا پناهگزین می گردد .

 

هارون برهانی روزنامه نگار اریتیریایی نخستین ناشر نشریه ی است در اسمارا مرکز تازه بنیاد ایالت اریتیریا در افریقا که پس از بسته شدن دفتر نشریه و تهدید به مرگ از سر زمینش فرار می کند. دوازده تن از یاران و روزنامه نگاران هم میهنش رهسپار  زندان میشوند.

 

محسن عباس روز نگار و فلمساز  پاکستانی که چندین بار ازجانب پولیس مورد ضرب و شتم قرار گرفته است در سال 2002 به کانادا پناهگزین می گردد . او می گوید که پاکستان یکی از خطرناک ترین کشور ها برای روزنامه نگاران است.

 

 نیک کوثری روزنامه نگار دیگری است در این فلم مستند از کشور ایران. او گذشته از حرفه ی خبر نگاری کارتونیست ماهری است که گندگی های جمهورئ اسلامئ ایران را در قالب کارتون بوضوح می نمایاند. وقتی اوازجانب پولیس رژیم ولایت فقیه مورد پیگرد قرار می گیرد راهی جز فرار از زادگاهش نمی یابد ودر کانادا پناه می برد . کوثری همین اکنون هم از طریق وبلاگ نویسی و کارتون ، کارکرد های جمهورئ اسلامی را بباد افتضاح می گیرد.

 

 مایک اودانکارا روزنامه نگار سیاه جرده و کوچک اندام و بزله گویی است از کشور یوگندا که فلم بسیار دور از زادگاه بر زندگی مشقت بار این روزنامه نگار جوان روشنی می افگند.

 

پس از پایان نمایش این فلم جالب و ارزشمند ،  روزنامه نگاران  روی ستیژ قرار گرفته و هر یک بار دیگر در حضور تماشا چیان بطور زنده  از تجربه های خود که در برابر زور و ستم دولت های استبدادی و ارتجاعی ، تبعید را بر تسلیم ترجیح دادند گزارش داده و به پرسش های حاضرین نیز پاسخ گفتند. .

  سپس ولادیمیر دسته های گل  به هر یک از روزنامه نگاران به عنوان سپاسگزاری پیشکش کرد و عکس های یاد گاری گرفتند. این گرد هم آیی  نزدیکی های ساعت ده و نیم شب با کف زدن های پیهم تماشاچیان پایان یافت.

فلم مستند بسیار" دور از زاد گاه" برای نخستین بار ساعت 9 شب یکشنبه بیست وهفتم سپتمبراز کانال" آمنی یک" به نمایش گذاشته شد .

رادیو رنگین کمان هم پیرامون فلم مستند " بسیار دور از زادگاه"  گفت و شنودی با آقای میر حسین مهدوی نویسنده و روزنامه نگار تبعیدئ افغان انجام داد.  خوانندگان عزیز فایل صوتئ این پرسش و پاسخ اختصاصی را با مراجعه به سایت انترنتئ

 " افغانستان آزاد-آزاد افغانستان"

به آدرس

www.afgazad.com

 می توانند بشنوند.

  تماشای این فلم مستند را به همه هم میهنان ،  بویژه به آنانی که بسیار دور از زادگاه شان بسر می برند ضروری می دانم .

 

پایان