نویسنده :
- ساعت ٧:۳٢ ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٥
آب را گل نکنیم !
آب را گل نکنیم :
در فرو دست انگار٬ کفتری می خورد آب
یا که در بیشه ی دور ٬ سیره ی پر می شوید
یا در آبادی ٬ کوزه ی پر میگردد
آب را گل نکنیم :
شاید این آب روان ٬ میرود پای سپیدار٬ تا فرو شوید اندوه دلی
دست درویشی شاید ٬ نان خشکیده فرو برده در آب
زن زیبایی آمد لب رود
آب را گل نکنیم :
روی زیبا دو برابر شده است
چه گوارا این آب ٬
چه زلال این رود ٬
مردم بالا دست چه صفایی دارند!
چشمه هاشان جوشان ٬ گاو ها شان شیر افشان باد !
من ندیدم دهشان
بی گمان پای چپر ها شان جا پای خداست
ماهتاب آنجا ٬ میکند روشن پهنای کلام
بی گمان در ده بالادست ٬ چینه ها کوتاه ست
مردمش میدانند ٬ که شقایق چه گلی ست
بیگمان آنجا آبی ٬ آبی ست
غنچه ی میشگفد ٬ اهل ده باخبر اند
چه دهی باید باشد!
مردمان سر رود ٬ آب را می فهمند
گل نکردندش ٬ ما نیز
آب را گل نکنیم !
سهراب سپهری