رادیو رنگین کمان Radio Rangeen Kamaan

در گستره ی ادبیات - فرهنگ و جامعه

در سوگ خورشید
نویسنده : - ساعت ٦:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٦
 

 

   در سـوگ خورشــیــد

رادیو رنگین کمان بیست و هشتمین سالمرگ آواز خوان نام آور میهن زنده یاد احمد ظاهر را با پخش ویژه برنامۀ ( در سوگ خورشید) گرامی میدارد.

 از هم میهنان عزیز و همزبانان ارجدار تمنا میکنیم  شنیدن بازپخش این ویژه برنامه را ازای دریچه یاد نبرند. 

 سپاس

www.live365.com/stations/rangeenkam5132

 

 


 
 
روز جهانئ پدر را گرامی می داریم
نویسنده : - ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٥
 

     

           بیست و هفتم خرداد ماه 

     روز جهانئ پدر را به تمام پدران جهان که ارزش های فر هنگی

       و زندگی در پرتو دانش وبینش را به فرزندان شان آموخته اند

            شادباش می گوییم.

                         کارکنان رادیو رنگین کمان

  

 


 
 
لوله ی تفنگ بجای زبان
نویسنده : - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٠
 

 

 

 

 فضل الرحیم رحیم

  خبر نگار آزاد

 

                هنوز هم لوله ء تفنگ به جای زبان   

  آنانیکه توان و قدرت بیان اندیشه ء خود را دارند و اندیشه های شان چون خورشید دور ازوسوسه های شیطانی است با زبان خود  منطق اندیشه های شانرا بیان میدارند ولی آنانیکه وسوسه های شیطانی در اندیشه های شان گزینش یافته ، با زبان تفنگ می خواهند اندیشه های شانرا به کرسئ حقیقت بنشانند. فراموش نباید کرد  که برداشت مردم و تحلیل حافظهء تاریخ در دفتر زمان سیاه را سیاه و سپید را سپید می نگارد.

  کشتن اجمل نقشبندی خبرنگار جسور و سه بانوی پر تلاش ، مدبر و کار اگاه در عرصه ژورنالیزم ، شیما رضائی ، شکیبا سانگه آماج و ذکیه ذکی در یک سال و اندی به هر انگیزه ی که باشد، از چشم  خونپا ره ء جاهلی  که تحقق همه ء خواسته هایش را در کشتن ، به خون تپاند ن ، به خاک و خاکستر ساختن طرف مقابلش می بیند، نشانه گرفته شده و با دستی ماشهء لعنتی تفنگ را فشار داده است که یگانه بازوی پر قدرتش انرا تصور می کند و خود را بد ین گونه به جنس مرد چسپ می زند . این هیولا های انسان نما دنیا را از عینک  های سیاه شان خیره تر از عقل شان می نگرند که  جز  زور ، تحکم جاهلانه ،تاریکی  و وحشت چیزی دیگری نمی تواند چوکات تصورات در تصویر های ذهن شان را بسازند، این تیپ آدمان  خود را نه از حدقه های چشمان خود بلکه از نشانه گیر تفنگ می بینند و دستان شان با هیچ چیزی دیگری جز ماشه ء تفنگ راحت تر نیستند.برای همچون موجودات هیچ ارزشی ندارد که که نخبه گان و اهل فن ژورنالیزم با چی مشکلات به این درجه می رسند تا برنامه های ذوقی وتفریحی ، ادبی و فرهنگی ، سیاسی و تحلیلی را  می سازند و یا از هر گوشه و کنار وطن از حال احوال وطنداران شان با ارایه ء گزارش ها دیگران را در جریان قرار میدهند . ایا ائین مردانگی چنین است که چشم و زبان جامعه که همین خبرنگاران و دست اندر کاران عرصه ژورنالیزم هستند نابود شوند؟ نه هر گز نه .مگر کسانی چنین می اندیشند و چنین عمل می کنند که باور و ایمان شان وسیله ئی و به اندازه عقل ناقص شان سیاسی است . در غیر ان به جای استفاده از زبان خاکستر بار تفنگ می شود چون اولاد ادم از زبان خود برای بیان اگر چیزی بنام اندیشه ، عقیده ویا گفتن دارند استفاده برند . هر باری که تابوت این شهیدان پاکباز و جگر گوشهء های عزیز به خاک سپرده می شوند، دستان زیادی با  نوای ماتم باری از اه  و فریاد برای  خشکید ن این دستا ن نا پاک که با فشار دادن ماشه ء تفنگ دل پر از عشق و محبت را می درد و برای کور شدن چشمانی که از نشانه گیر تفنگ  رخسار روشنگران عاشق را به نشانه می گیرند بلند می شوند.  آنروز دور نیست .

             روان تان شاد باد راهیان ازادی اندیشه و بیان .

 

 

 

 

 

 

 


 
 
اینجا سر زمین رنگین کمان است
نویسنده : - ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٦
 

 

 

 ورود شما عزیزان را به سرزمین رنگین کمان زبان فارسی خوش آمدید می گوییم.

        رادیو رنگین کمان ۲۴ ساعت در شبانه روز به زبان فارسی             

در زمینه ی هنر و ادبیات نشرات دارد .

 رادیو رنگین کمان را همین اکنون میتوانید از اینجا بشنوید:

روی نوشته ی پایین کلک کنید:        

www.live365.com/stations/rangeenkam5132

 

 

 


 
 
خواهران سوگوار من
نویسنده : - ساعت ٦:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱
 

 

 سرو ده ی از : فیدریکو گارسیا لورکا

بر گردان از : استاد واصف باختری

                از شاعر و نویسنده ی گرامی بشیر مارملی که این سروده ی زیبا را

                                   از افغانستان فرستاده اند سپاسگزاریم.

                                     خــوان هــفــتم 

خواهران سوگوار من

چو پان دختران گیسو بلند کوهستانهای نیاوپاولوس

که از میان انبوه سپاه دشمن

 چونان آتش از مفصل های بلوط میگذرید

مرا با دلالان کتابها ودفترها

بازمانده گان نسل موریانه های کاغذین سخنی نیست.

شما در زنده گی نامه من بنویسید :

 او نیمروزان قرطبه ـ درختان زیتون وغروبگاهان غرناطه را دوست داشت.

اودوشیزه گان بلند بالا و سیه چشم اندلس را دوست داشت

 که درآمیزه رنگها به رنگین کمان

 در گلها به شقایق

 وبه ستاره ها به ستاره چوبان چشم دوخته اند.

شما در زنده گی نامه ام بنویسید:

 او همواره ستایشگر چیره دست زنده گی و مژده رسان گرما و روشنی بود.

شما در زنده گی نامه ام بنویسد:

اگر او تن به مرگ سپرد

برای آن نبود که او از درازای شب می هراسید

برای آن بودکه:

زنگار زبونی را تنها خون می تواند از چهره ی آدمی بسترد

پرنده مرگ که هیچگاه در نهاد او آشیان نیاراسته بود

اکنون در زخمهای شیار گونه پیکر او

در جای پای زوبین و سرنیزه لانه گیرند

و این فریاد تاریخ را نیز پژواکی خواهد بود.



                                        ************************